وقتی عصبانی هستید مواظب حرف زدنتان باشید
عصبانیت شما فروکش خواهد کرد
ولی حرفهایتان یک جایی باقی می مانند
برای همیشه . . .
میدانی تنهایی کجایش درد دارد !؟
“انکارش” . . .
با گفتن : “عزیزم جایت خالیست”
نه جای من پر می شود و نه از عمق شادی هایت کمتر
فقط دلخوش می شوم که هنوز بود و نبودم برایت مهم است . . .
سلامِ مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود
بپرس چگونه شب ها را آسوده می خوابد . . . ؟
گرچه جدا از تو ولی ، همیشه با تو زیستم
من و تویی نکن که من ، کسی به جز تو نیستم . . .
یعنی گلی که بر سر شاخه ببویمت؟
یا آن شراب نابی و باید بنوشمت؟
اصلاً چه حرفهای مفت که در شعر می زنند!
باید تو را بغل نموده و محکم ببوسمت
وقتی هستی
همه ی هستی ام را
با لبم
می گذارم روی شانه ات . .
وقتی دلت با من نیست ، بودنت مشکلی را حل نمی کند . . .
همیشه دوست داشتم
جوری در آغوشت بخوابم
که خدا پیدام نکند
خیال کند
اشتباهی به تو
دو تا روح داده است . . .
دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست / گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست
من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل / تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست . . .
تمام خنده هایم را نذر کرده ام
تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا
عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد . . .
لعنت به تمام کسانی که تو نیستند ولی عطر تو را می زنند
دیونه
وحشی
سنگدل
ترسو
تیمارستانی
دورو
ابله
روانی
معتاد
حالا کلمه اول هر حرف رو کنار هم بزاری چی میشه؟
نفس می کشم ، تا به جای مرده ها خاکم نکنند !
اینگونه است حال من ، چیزی نپرس . . .
دور باش اما نزدیک
من از نزدیک بودن های دور میترسم . . .
میزند فقط به یاد عشقت این نبض / جز تو من به کَس نگفته بودم این رمز !
گر بری سفر به پای تو کنم صبر / تا چمن به زیر پای من شود سبز !
کاش در سینه مرا این دل دیوانه نبود / یا اگر بود اسیر غم جانانه نبود
رخ گل مایه سودا و گرفتاری شد / ورنه مرغ دل ما را هوس دانه نبود . .
من خسته شدم. بار مرا کوه نبرد / طوفان مرا کشتی آن نوح نبرد
این مردم ما ز غصه جوک می گویند / یعنی که کسی به دل جز اندوه نبرد
دلم از اینجا گرفته یه جهان تازگی می خواد
تب وتاب و ماجرایی , واسه زندگی می خواد
ببرد از من قرار و طاقت و هوش / پنیری بودم و دلبر چنان موش!
دل و دینم، دل و دینم ببردست / خدایا سارق دین و دلم کوش؟!
هر کاری که می کنیم بی سرانجام است لعنت / هر راهی که می رویم منتهی به دام است لعنت
برسردر عشق و دوستی باید حک کرد/ بر هر چی رفیق بی مرام است لعنت . . .
این تو نیستی که مرا از یاد برده ای
این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند
صحبت از فراموشی نیست ، صحبت از لیاقت است !!!
همیشه درد از دیگران است
گاهی از نبودنشان
گاه از بودنشان
در خیالم پشت سرت آب ریختم نه برای اینکه برگردی ، تا پاک شود هرچه رد پای توست از زندگی
نمیتونم ببخشمت ، دور شو برو نبینمت
تیکه ای بودی از دلم ، گندیدی و بریدمت
چه قدر تلخ شده ای !!!
آنقدر که حتی وقتی صدایت را می شنوم احساس می کنم دیگر دلم برایت نمی لرزد
من ، تو : ما
یادت هست ؟
ولی تمام شد
حالا چی ؟ تو ، او : شما
من هم به سلامت
فکر می کردم تو همدردی ، اما نه ! تو هم دردی
هرگز نگو که دوست داری ، اگر حقیقتاً بدان اهمیت نمی دهی
درباره احساست سخن نگو ، اگر واقعا وجود ندارد
هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری
هرگز نگو برای همیشه وقتی می دانی که جدا می شوی
هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری
هرگز سلامی نده وقتی می دانی که خداحافظی در پیش است
قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری
به کسی نگو که تنها اوست وقتی در فکرت به او خیانت میکنی




